تایتل قالب

پشتیبانی

طراحی سایت سئو قالب بیان


۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قلم» ثبت شده است
اگر من .... .

این هفته موضوع انشایی که معلم داد اگر نویسی بود ؛ اگر من ... بودم!

اگر من قلم بودم برای بعضی ها نمی نوشتم ؛ برای بعضی ها با ناز و برخی دیگر با تمام قدرت و در بست می نوشتم .


قلم ها را باید شست ؛ جور دیگر باید نوشت


چکش را بر می دارم ، بر سفیدی روبرویم نگاه می کنم و شروع به کوبیدن کلمات سیاه ر روی صفحه سفیدی که بی آلایش و بی ادعاست می کنم.

بعد از آن مثل مجسمه آزادی نیویورک ، ادعای سلطه جویانه اش را بر صفحات سفید دیگر می کند ؛ نمی داند که هر چه آن چکش می زند قوی تر هم می شود ، کلمات سیاه تری تولید می کند و مجسمه های بزرگتری را شکل می دهد.

نوشتن را به مجسمه سازی تشبیه کردم حالی که اصلا این دو شبیه یک دیگر نیستند ؛ هیچ کسی نمی تواند بگوید نوشته زیبا است یا زشت ، چون نوشته فقط منتقل کننده افکار فرد است ، افکاری که می تواند به زیبا ترین کلمات مزین شود یا نه.

بعضی ها بی ذوق اند و به قولی مصداق آن شعر زیبا اند

اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب     گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری

فیلم قبل از سقوط یا به قولی دیگر ناپولا هم در بخشی روایتگر نوشته های نوجوانی بود به نام البریشت ؛ او که پسر یکی از فرماندهان ارشد ارتش آلمان نازی بود و همه به خاطر مقام پدرش وی را مورد احترام قرار می دادند در جایی از فیلم به دوست صمیمی اش درباره نوشته هایش در مدرسه نظامی قبلی می گوید ؛ او مو هایش را می کنده و لای کاغذ های انشا می گذاشته تا ببیند می خوانند یا نه ؛ وقتی برگه های انشایش را باز می کرد تا ببیند آری یا خیر ، تمام کاغذ های انشایش را با موهای خودش می یابد!

آنها بی ذوق بودند ، برای فرهنگ احترام و اهمیتی قائل نبودند و در نهایت سقوط کردند ؛ البته به اوج رسیدن فرهنگ هم موجب سقوط جامعه است ! شاید بپرسید چطور؟ من شما را به دوناتلو و دانته معرفی می کنم ؛ کمدی الهی دانته که کلیسا با آن مخالفت کرد ولی مردم به آن احترام گذاشتند و کم کم آنها را نسبت به دین و خدا و عالم و آفرینش عالم دلسرد کرد و دوناتلو مجسمه سازی که با ساختن مجسمه معروف داوود نبی مردم را بین فرهنگ عریان و فرهنگ مسیحیت متشکک کرد که عریانی را بپذیرند یا مسیحیت را و پذیرفتند که هر دو را در کنار هم داشته باشند !

بازم حرف از مجسمه سازی شد ؛ زور بازو هم نیاز آدمی است برای ساخت مجسمه هایی ظریف تر البته زور بازویی کنترل شده ! اگر میکل آنژ زور بازوی زیادی داشت قطعا نمی توانست آن مجسمه های کوچک و البته عریان را خلق کند و در فروپاشی فرهنگ مسیحیت نقش ایفا کند!

نوشتن هم شروط خاصی دارد ، نویسنده باید عاقل باشد ! البته معتقد و متعهد هم بماند ، دانته عاقل بود و شاید هم کمی معتقد به فرهنگ مسیحیت ولی متعهد نبود و با مقداری پول کتابش را نوشت و ضد آفرینش و خدا سخن گفت!

زور بازوی نویسنده کتاب هایی است که میخواند ؛ من قبل از اینکه کتاب بی نوایان اثر ویکتور هوگو را بخوانم ، انشاهای مزخرف و بچه گانه ای می نوشتم ، انشاهایی که خیلی بار ها می شنویم ؛ ما یاد گرفته ایم انشا نویس شویم ، شاید به خاطر این باشد که اسم درس اشتباه است ، ما باید یاد بگیریم نویسنده شویم !

نویسندگی و ذوق هنری نوشتن در همه وجود دارد ، بعضی ها چوب است و باید بسوزد ، بعضی ها آتشی است زیر خاکستر و چند قطره بنزین نیاز دارد که باز شعله بگیرد و بعضی دیگر آتشی سوزان اند!

رئیس جمهور گفت کتاب هایتان را نقد کنید و من از همین انشا شروع می کنم ؛ نگارش درسی است که یاد نمی دهد نویسنده شویم ! بلکه یاد می دهد انشا بنویسم ؛ تهی از ادبیات و تهی از هر چیز دیگر،

حتی بعضی از معلم ها نمره ای برای شیوه خواندن به دانش آموز می دهند ، این یعنی بیا الآن بخوان و برو نمره بگیر!

درحالی که نویسنده یک بار یا چند بار یک چیزی می نویسد و می گذارد بقیه خودشان می خوانند!

خودم اشتباهات زیادی داشتم ولی همین که کتاب هایی مثل الیور تویست ، بی نوایان ، رابینسون کروزو و تکفیری را که خواندم ، دانستم قلم ها را باید شست ، جور دیگر باید نوشت!

قلمم را شستم و نوشتم ، هر باری که می نوشتم قدرت قلمم بالاتر می رفت ؛ دیگر بجای نمرات 17 و 16 ای که با ارفاق می گرفتم ، نمره 20 را بدون ارفاق می گذاشتند در دفتر نمره و آفرین معلم را به همراهش کسب می کردم.

دیگر سرتان را درد نیاورم ، با سوالی در نهایت " آیا بهتر نیست قلممان را بشوریم و جور دیگر بنویسیم؟"


موزیک پلیر