تایتل قالب

پشتیبانی

طراحی سایت سئو قالب بیان


از بنی اسرائیل تا یهودیان مخفی - نفوذی (قسمت اول)

حرکت یعقوب نبی به مصر به دستور یوسف پیامبر

برای آغاز بر اینکه بدانیم تاریخ یهود از کجا نشأت گرفته باید ابتدا بر اینکه از کجا حرکت بنی اسرائیل شکل گرفته تمرکز کرد ، حرکت بنی اسرائیل به سمت مصر به دستور حضرت یوسف را می توان سر منشأ حیات دوباره فرزندان یعقوب نبی نامید.

این حرکت عظیم سیاسی دیتی تاریخ توسط یهود از شهر کنعان شروع شد و به قصد و نیت رهایی از قحطی 7 ساله ای بود که در منطقه مصر شکل گرفته بود ، حضرت یوسف طبق داستان مشهور در قرآن پس از اتفاقاتی که برای ایشان رقم می خورد حکومت مصر از طرف خداوند متعال به حضرت یوسف اعطا می شود ، اما بعد از گذشت سال ها روزی حضرت یوسف همه سران بنی اسرائیل که 12 نفر می شدند را جمع کرد و به آنان وصیت کرد که روزگار سختی در پیش دارند و باید منتظر موعودی شوند تا آنها را نجات و به اصطلاح خودشان به ارض موعود بازگرداند! و هنگام بازگشت استخوان های حضرت یوسف هم بازگردد.

(ادامه مطلب را در ادامه مطلب بخوانید...)

موعود متولد می شود

حضرت یوسف فوت می کند و به دلیل اینکه نبوت و حکومت از نسل حضرت یوسف بر داشته شده بود ، حاکمی ظالم بر حکومت می رسد و مقرر بوده که 500 سال بنی اسرائیل در رنج و سختی فرعونیان باشند که به خاطر اینکه بسیار منتظر بودند این مدت زمان برای انتظار به 400 سال کاهش یافت و شبی که بنی اسرائیل از شهر خارج شده بودند ، (نام مادر حضرت موسی) که در شهر مانده بود به کاخ حاکم شهر می رود تا شوهرش حضرت عمران را ملاقات کند ، در همین ملاقات نطفه حضرت موسی بسته می شود.

در آن زمان هر کسی از بنی اسرائیل که فرزند پسر داشت توسط فرعونیان تعقیب و کشته می شد ! پس وقتی که حضرت موسی متولد شد به دستور خداوند مادر حضرت موسی وی را در تابوتی قرار داد و در آب نیل انداخت ، در آن زمان نیل دارای شاخه های آب فراوانی بود و یکی از این آب راهه ها به کاخ فرعون می رفت ، تابوتی که حضرت موسی در آن قرار داشت به طرف قصر فرعون هدایت شد؛ در آن هنگام آمنه همسر فرعون در حال قدم زدن در کاخ بود و چون که تابوتی را در آب دید دستور داد تا تابوت را از آب بگیرند و وقتی که متوجه شدند که فرزند پسری در آن تابوت است اقدام برای قتل فرزند گرفتند اما چون که آمنه نمیتوانست فرزندی بیاورد دستور داد که وی را نکشند و خواست وی را پرورش دهد ؛ اما فرعون مخالفت می کرد و آمنه گفت که اگر وی در قصر ما پرورش یابد دیگر خطری نخواهد داشت!

پس حضرت موسی از خطر نجات یافت و موعود بنی اسرائیل توانست در قصر فرعون وارد شود ، آمنه چون نمی توانست شیر بدهد همه دایه های شهر را جمع کرد و چون در آن زمان فرزندان پسر کشته می شدند مادرانی که بتوانند شیر بدهند بودند ، حضرت موسی را در مراسم آوردند ولی حضرت موسی سینه هیچ زنی را نگرفت ، خواهر حضرت موسی از این موضوع مطلع شد و به کاخ فرعون رفت و گفت کسی را می شناسد که می تواند به آن فرزند شیر بدهد و این گونه مادر حضرت موسی  هم وارد کاخ فرعون شد و وقتی که حضرت موسی سینه های مادرش را گرفت او را به دایگی موسی انتخاب کردند و اینگونه حضرت موسی به دامان مادرش بازگشت.

حضرت موسی  در کاخ فرعون بزرگ شد و جانشین فرعون شد! حضرت موسی روزی در شهر تنها می رفت که ناگهان در خلوتی دید دو نفر که یکی از آنها عبرانی بود و دیگری مصری درحال درگیری هستند ، حضرت موسی یک مشت بر قفسه سینه مرد مصری زد و مرد عبرانی که این صحنه را دیده بود را آزاد کرد و به مرد عبرانی گفت که برو و فرار کن ، مرد عبرانی رفت ، فردای آنروز دوباره حضرت موسی در شهر البته با محافظینش می رفت که همان مرد عبرانی را بار دیگر در میان جمع در حال درگیری دید وقتی که حضرت موسی وارد شد مرد عبرانی ترسید که این بار حضرت موسی او را بکشد و بلند فریاد زد : مرا مثل آن فرعونی که دیروز کشتی می خواهی مأخذه کنی؟ وقتی که مردم و محافظان این سخن را شنیدند حضرت موسی از شهر به سمت صحرای سینا فرار کرد .

انتظار برای ظهور منجی

حالا دیگر که موعود بنی اسرائیل ، حضرت موسی، از شهر رفته بود ، دوباره خشونت علیه بنی اسرائیل جان تازه ای می گیرد ، حضرت موسی در صحرای سینا به چاه آبی می رسد و می بیند که 2 دختر زیبا بهمراه گوسفندانشان در کنار چاه آب ایستاده اند ، از آنها می پرسد که چرا از چاه آب بر نمی دارند و آنها پاسخ دادند : تا مردان دیگر از این چاه به گوسفندانشان آب ندهند ما نمی توانیم آب از این چاه برای گوسفندانمان برداریم ، حضرت موسی به آنها در سیراب کردن گوسفندانشان کمک کرد و پس از آن زیر سایه درختی نشست ، دختران وقتی گوسفندان خود را به خانه برگرداندند به پیش پدرشان ، حضرت شعیب ، ماجرا را تعریف کردند و حضرت شعیب  به یکی از دختران خودش گفت که نزد موسی برود و از او بخواهد تا به خانه بیاید تا پاداش کارش را بگیرد ، آن دختر که با تمام حجب و حیا و با شرم راه می رفت به پیش موسی رسید و از او خواست که به منزل آنها برود تا پاداشش را بگیرد.

حضرت موسی نیز در جلوی آن دختر حرکت کرد و به منزل شعیب نبی رسید ، در آنجا شعیب وقتی از حیا و نیرومندی حضرت موسی اطلاع پیدا کرد و آن دختر حضرت شعیب شیفته حضرت موسی شده بود به پیشنهاد آن دختر حضرت موسی در عوض کار برای حضرت شعیب به دامادی حضرت شعیب در بیاید.

به منجی توانایی اعطا می شود

حضرت موسی بعد از سال ها کار کردن برای حضرت شعیب تصمیم به بازگشت به مصر را می گیرد ، در نزدیکی شهر به راز و نیاز با خداوند می پردازد و خداوند در ظاهر درختی نورانی به حضرت موسی قابلیت های جدیدی در قالب معجزه به او اعصا می کند ، این معجزه ها این بود که حضرت موسی هنگامی که عصای خودش را به زمین انداخت ، عصا تبدیل به ماری وحشتناک شود و هنگامی که دستش را به زیر کتفش برد نورانی گردد.

به این ترتیب حضرت موسی علیه السلام توسط خداوند دارای معجزه ای شد تا در مقابل فرعونیان بتواند ایستادگی کند.

ظهور منجی و مقابله با فراعنه

حضرت موسی   بعد از 40 سال دوباره وارد شهر می شود ، همه بنی اسرائیل را جمع می کند و خود را بعنوان منجی معرفی می کند ، سران بنی اسرائیل او را آزمایش می کنند و به راستی حرف حضرت موسی می رسند ، حضرت موسی به دربار فراعنه می رود و از فرعون درخواست می کند تا اجازه بدهد مردم را با خودش از مصر خارج کند و فرعون قبول نمی کند ، حضرت موسی معجزات خودش را به نمایش می گذارد اما فرعونیان قبول نمی کنند.

حضرت موسی وقتی عصای خودش را به زمین می اندازد و عصا تبدیل به ماری عظیم می شود ، فرعون دستور می دهد تا همه جادوگران کشور را جمع کنند تا در مقابل مردم به مقابله با حضرت موسی بپردازند ، اما جادوگران در این مقابله شکست می خورند و به حقانیت حضرت موسی اعتراف می کنند ، اما فرعون همه آنها را مجازات می کند!

حضرت موسی آب نیل را تبدیل به خون می کند به گونه ای که بنی اسرائیلی میخواست آب بردارد ، خون تبدیل به آب می شد و اگر فرعونی می خواست آب بردارد ، خون بر می داشت ، حتی اگر بنی اسرائیلی از آب خودش به ظرف آب فرعونی می ریخت آن آب دوباره تبدیل به خون می شد!

قارون یکی از نزدیکان حضرت موسی وقتی از حمله ملخ ها آگاه شد ، همه گندم های شهر را خرید  ، وقتی که ملخ ها حمله کردند ، گندم های بنی اسرائیلی ها سالم ماند ولی تمام گندم های فرعونیان نابود شد ! قارون با فروش گندم به بالاترین قیمت به فرعونیان شاید اولین نفری بوده که در زمینه اقتصادی این گونه در حکومت دیگر فعالیت انجام داده!


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

موزیک پلیر