تایتل قالب

پشتیبانی

طراحی سایت سئو قالب بیان


۱۴ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است
شجاعانه به مرگ لبخند زد

وقتی عکس هایت را نگاه می کنم ؛ در ذهنم غصه میخورم ، متن کتاب تاریخ سیاسی تشیع را بر یاد می آورم از غربتی یک هزار ساله یاد می کنم ؛ تشیع که غریب است و حتی امروز هم در غربت زندگی می کند.

شاید همه بشنویم که شیعه راحت است ؛ تقصیر برخی شیعه نما ها ست که با لعن بر خلفای سه گانه ، پیروان آنها را علیه ما که به امامت بلافصل حضرت علی (ع) بعد از حضرت محمد(ص) قائل هستیم متعصب کند!

شهید حججی را غریب گیر آوردند! غریبانه کشتند و حتی تمام اعضای بدنش را تحویل ندادند!

او میان کفتار ها غریب ماند ؛ شیری که میان کفتار هاست ، تا آخرین فشنگ جنگید .

نه مثل برخی بنفشی ها ؛ پا پس نکشید و ماند ! شجاعانه به مرگ لبخند زد!

و باز هم یاد فیلم اعتراف عبدالمالک ریگی می افتم :«وقتی بچه ها روحیه نداشتند برای روحیه دادن به آنها مراسمات عمرکشون به آنها نشان می دادم»

و به ذهن منطقی ام می نگرم ؛ او داعشی نبود که محسن حججی مان را به شهادت رساند ، او تروریستی نبود که سر بچه شیعه را به مثال توپ فوتبال به تروریست دیگر پاس میداد ! ؛ او شیعه نمایی بود که خلفا را لعن میکرد .


بر طبق اصلی حقوقی هرکسی که در هر قتلی در هر جایی شریک باشد چه مستقیم و چه غیر مستقیم ، در خون ریخته شده مقصر است!



تاریخ اسلام بخوانیم؟؟ (معرفی کتاب انسان 250ساله)

تا به حال کتاب های زیادی درباره تاریخ اسلام خوندم ؛ بیشتر از کتبی که درباره یهودیت و تاریخ اروپا خوندم و به این هم افتخار می کنم.

بهترین کتابی هم که می تونم معرفی کنم برای آغاز مطالعات درباره تاریخ اسلام ، انسان 250 ساله از انتشارات صهبا که ید طولایی در تجمیع و نشر سخنرانی های مقام معظم رهبری دارد است.

انسان 250 ساله در دو حلقه ویراستاری چاپ شده ، حلقه دوم از نظر محتوایی کامل تر از حلقه اول است ولی حلقه دوم فایل PDF ندارد برای همین اگر هم کتاب حلقه دوم رو دارید و هم می خواهید همونو توی گوشی یا لپ تاپتو مطالعه کنید ، اصلا فکرش رو نکنید و به سراغ حلقه اول کتاب برید.

در این کتاب آیت الله خامنه ای ، با بیان مطالبی درباره زندگی مبارزاتی سیاسی ائمه با حکومت وقت و نحوه شهادت این ائمه بزرگوار و سیر مبارزاتی آنها ، نتنها آنها را ثابت قدم در یک راه واحد که تحقق قیام قائم آل محمد نمی داند ، بلکه آنها را به مثال یک انسانی می داند که در طول 250 سال زندگیشان در مواجه با حکومت های وقت ، هر بار یک موضع اتخاذ کرده اند.

این کتاب از نظر ساختاری دارای فصل بندی هایی متناسب با 14 معصوم است و در هر فصل از پیامبر عظیم الشأن اسلام تا مهدی موعود و کمی پس از آن را مورد بررسی قرار داده اند.

البته صرف مطالعه همین کتاب پیشنهاد نمی شود ؛ با اینکه انسان 250 ساله کتاب کاملی است ، اما کتاب های دیگری مثل جلد 2 روایت تاریخ تفکر و تمدن ، 5 جلد کتاب تاریخ سیاسی تشیع و کتاب های دیگر نیز برای علاقه مندان به مطالعه در این حوزه علمی پیشنهاد می شود.

در کتاب انسان 250 ساله مطالبی بیان شده که در اکثر جاها نمی توانیم پیدا کنیم ؛ برای مثال در فصل امام سجاد (ع) و در بخش تقیه امام و یارانش ، یکی از محرم های اصرار تشیع که به نعمان بن بشیر (احتمالا پدر زن مختار ثقفی) نزدیک هم بوده ؛ روزی که از حج به سمت کوفه بر میگشته در میانه راه نامه ای از امام دریافت می کند که شادی بازگشت را از دست می دهد ؛ از فردای آن روز وی با یک نی و چند استخوان گوسفند که به گردن انداخته بیرون می آید و خودش را به دیوانه گی می زند ؛ مطلع می شوند که عبدالملک مروان دستور قتل وی را صادر کرده ، وقتی می بینند که دیوانه شده و با بچه ها بازی می کند او را به حال خودش رها می کنند!

این بخش از کتاب که شبیه داستان بهلول دیوانه در زمان امام صادق بوده بخش جذاب و قابل تأملیست ؛ کتاب انسان 250 ساله دارای مطالب ارزشمند و نابی است که اگر یک بار دیگر عمری داشته باشم دوست دارم آنرا از اول بخوانم.



قلم ها را باید شست ؛ جور دیگر باید نوشت


چکش را بر می دارم ، بر سفیدی روبرویم نگاه می کنم و شروع به کوبیدن کلمات سیاه ر روی صفحه سفیدی که بی آلایش و بی ادعاست می کنم.

بعد از آن مثل مجسمه آزادی نیویورک ، ادعای سلطه جویانه اش را بر صفحات سفید دیگر می کند ؛ نمی داند که هر چه آن چکش می زند قوی تر هم می شود ، کلمات سیاه تری تولید می کند و مجسمه های بزرگتری را شکل می دهد.

نوشتن را به مجسمه سازی تشبیه کردم حالی که اصلا این دو شبیه یک دیگر نیستند ؛ هیچ کسی نمی تواند بگوید نوشته زیبا است یا زشت ، چون نوشته فقط منتقل کننده افکار فرد است ، افکاری که می تواند به زیبا ترین کلمات مزین شود یا نه.

بعضی ها بی ذوق اند و به قولی مصداق آن شعر زیبا اند

اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب     گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری

فیلم قبل از سقوط یا به قولی دیگر ناپولا هم در بخشی روایتگر نوشته های نوجوانی بود به نام البریشت ؛ او که پسر یکی از فرماندهان ارشد ارتش آلمان نازی بود و همه به خاطر مقام پدرش وی را مورد احترام قرار می دادند در جایی از فیلم به دوست صمیمی اش درباره نوشته هایش در مدرسه نظامی قبلی می گوید ؛ او مو هایش را می کنده و لای کاغذ های انشا می گذاشته تا ببیند می خوانند یا نه ؛ وقتی برگه های انشایش را باز می کرد تا ببیند آری یا خیر ، تمام کاغذ های انشایش را با موهای خودش می یابد!

آنها بی ذوق بودند ، برای فرهنگ احترام و اهمیتی قائل نبودند و در نهایت سقوط کردند ؛ البته به اوج رسیدن فرهنگ هم موجب سقوط جامعه است ! شاید بپرسید چطور؟ من شما را به دوناتلو و دانته معرفی می کنم ؛ کمدی الهی دانته که کلیسا با آن مخالفت کرد ولی مردم به آن احترام گذاشتند و کم کم آنها را نسبت به دین و خدا و عالم و آفرینش عالم دلسرد کرد و دوناتلو مجسمه سازی که با ساختن مجسمه معروف داوود نبی مردم را بین فرهنگ عریان و فرهنگ مسیحیت متشکک کرد که عریانی را بپذیرند یا مسیحیت را و پذیرفتند که هر دو را در کنار هم داشته باشند !

بازم حرف از مجسمه سازی شد ؛ زور بازو هم نیاز آدمی است برای ساخت مجسمه هایی ظریف تر البته زور بازویی کنترل شده ! اگر میکل آنژ زور بازوی زیادی داشت قطعا نمی توانست آن مجسمه های کوچک و البته عریان را خلق کند و در فروپاشی فرهنگ مسیحیت نقش ایفا کند!

نوشتن هم شروط خاصی دارد ، نویسنده باید عاقل باشد ! البته معتقد و متعهد هم بماند ، دانته عاقل بود و شاید هم کمی معتقد به فرهنگ مسیحیت ولی متعهد نبود و با مقداری پول کتابش را نوشت و ضد آفرینش و خدا سخن گفت!

زور بازوی نویسنده کتاب هایی است که میخواند ؛ من قبل از اینکه کتاب بی نوایان اثر ویکتور هوگو را بخوانم ، انشاهای مزخرف و بچه گانه ای می نوشتم ، انشاهایی که خیلی بار ها می شنویم ؛ ما یاد گرفته ایم انشا نویس شویم ، شاید به خاطر این باشد که اسم درس اشتباه است ، ما باید یاد بگیریم نویسنده شویم !

نویسندگی و ذوق هنری نوشتن در همه وجود دارد ، بعضی ها چوب است و باید بسوزد ، بعضی ها آتشی است زیر خاکستر و چند قطره بنزین نیاز دارد که باز شعله بگیرد و بعضی دیگر آتشی سوزان اند!

رئیس جمهور گفت کتاب هایتان را نقد کنید و من از همین انشا شروع می کنم ؛ نگارش درسی است که یاد نمی دهد نویسنده شویم ! بلکه یاد می دهد انشا بنویسم ؛ تهی از ادبیات و تهی از هر چیز دیگر،

حتی بعضی از معلم ها نمره ای برای شیوه خواندن به دانش آموز می دهند ، این یعنی بیا الآن بخوان و برو نمره بگیر!

درحالی که نویسنده یک بار یا چند بار یک چیزی می نویسد و می گذارد بقیه خودشان می خوانند!

خودم اشتباهات زیادی داشتم ولی همین که کتاب هایی مثل الیور تویست ، بی نوایان ، رابینسون کروزو و تکفیری را که خواندم ، دانستم قلم ها را باید شست ، جور دیگر باید نوشت!

قلمم را شستم و نوشتم ، هر باری که می نوشتم قدرت قلمم بالاتر می رفت ؛ دیگر بجای نمرات 17 و 16 ای که با ارفاق می گرفتم ، نمره 20 را بدون ارفاق می گذاشتند در دفتر نمره و آفرین معلم را به همراهش کسب می کردم.

دیگر سرتان را درد نیاورم ، با سوالی در نهایت " آیا بهتر نیست قلممان را بشوریم و جور دیگر بنویسیم؟"

بی شرفی را درست تفسیر می کنیم؟؟

روز گذشته ، پستی درباره اظهار نظر جدید حمید فرخ نژاد منتشر کردم که می تونید در اینجا بخونید

اما خوشبختانه و طبق چیزی که خودمون هم دوست داریم که دوستان بیان و نظراتشون رو هر چند که منفی و ضد درباره حرف من هست بزنن.


بی شرف زمانه ات را بشناس !
حمید فرخ نژاد در مصاحبه جدیدش گفته : « من 10 هزار دلاری که باید برای خانواده ام بفرستم زیرش زاییده ام! »
او همچنین اظهار می کند که 80 میلیون ایرانی برایش مهم نیست و می خواهد خم به ابروی پسرش که در آمریکا زندگی می کند نیاید!

این بی شرف نمی داند که وقتی دلار می خرد ارزش پول ملی خودش را پایین می آورد
این بی شرف نمی داند که کسی دیگر است که به خاطر 5 میلیون تومان پول برای یک داروی حیاتی شب ها خواب ندارد
بی شرف ؛ تنها کلمه ای است برای هر کسی که دلار می خرد ، ما الآن در جنگ اقتصادی هستیم!
کاری به فیلم هایی که حمید فرخ نژاد بازی کرده ندارم ؛ خوب بازی کرده و بازی هایش را می پسندم ولی این کردار و منش و روش اصلا قابل قبول نیست !
آقای فرخ نژاد ؛ از کمک های مالیتان به نیازمندان دارو های ضروری بگویید ؛ به تامین معیشت خودتان فکر نکنید!
انقدر در اینستاگرام از درد مردم می گویید خودتان نمک بر این زخم مردم نپاشید
بی شرف کسی است پول داده ، خنجر ساخته و پیاپی در قلب مردم فرو میکند و از طرفی دیگر می گویند : « به داد مردم برسید !»
من یاد شما می آوردم آن پدر هایی که 9 فرزندشان را لباس پوشاندن ، از زیر قرآن رد کردند و به خدا سپردند تا بروند برای ناموسشان بجنگند و کاری به آن بی شرف هایی هم ندارم که نمی رفتند و می گفتند بقیه میرن دیگه ما لازم نیست.


بنویسیم این بار برای " نوشتن " !

نوشتن امری است که از هزاران سال پیش ، از زمانی که آدم های غار نشین بوده اند آغاز شده است ، تا کنون متحول شده و امروز به شکل کلماتی که می بینیم در آمده.

آن روز انسان می خواست بغض تنهایی خودش را بشکند ، از چاه تنهایی بیرون بیاید و با دیگران ارتباط برقرار کند.

روند اجتماعی شدن را بگذراند و داستان های خودش را به خانواده اش که در غار می زیسته اند باز گو کند.

زبان الکن انسان  در آن زمان به دردش نمی خورد و دست به دامان کشیدن خطوطی منحنی از حیوانات و خود انسان ها در حین شکار می کرد و این طور داستان هر روز شکارشان را تعریف می کرد.

این اوضاع گذشت تا از غار خارج شدند و دیدند نه خیر ، دنیای بیرون جای امن زندگی هم دارد ؛ آنها خودشان را از حصار سنگ های سخت غار رها کردند و به سمت رود ها و چشمه ساران رفتند .

انسان ها زندگی جدیدی را اما این بار در کنار رود ها آغاز کردند ؛ گروه های مختلف در کنار رود های مختلف پدید آمده بودند و این بار نیاز داشتند تا گروه گروه با هم دیگر ارتباط بگیرند ؛ خطوط مشترک و قراردادی جدیدی ابداع شد و اینبار دیگر می دانستند اگر می خواهند به رئیس فلان قبیله سلام کنند ، سلام را می نوشتند.

این ها هم گذشت و دوران جدید تری آمد ، انسان های نخستین که دیگر با فرهنگ هم شده بودند آداب خاص نوشتاری را رعایت می کردند ؛ همچنین دیگر بر روی لوح های گلی نمی نوشتند و به پوست های آدم و گاها کاغذ های کاهی و جوهر دست پیدا کرده بودند.

سیستم پیکی هم راه انداخته بودند و دیگر قوی شده بودند ؛ در کنار آهنگران ،کشاورزان و پیشه وران ، شغل جدیدی به نام دبیران ادبیات نیز شکل گرفته بود.

آنها میرزا بنویس هایی بودند که بعضا هم خودشان کتبی تالیف می کردند.

باز هم گذشت ، چشمانم را باز کردم ، در فکرم این جملات را ساخته بودم و هم زمان انگشتانم را بر روی صفحه کلید یافتم ؛ یادم آمد دیگر عصر عصر اسب و چاپار نیست ، تا سه قرن پیش که خبری از مورس و تلگراف نبود همه چی به کندی پیشرفت می کرد ؛ حتی دیگر نهایت پیشرفت در نامه نگاری کبوتر های پیامرسان بودند ، ولی در طول سه قرن به اندازه این همه عقب ماندگی پیشرفت ارتباطی و اطلاعاتی داشته ایم!

 


آینده از آن ماست (2)

امروز هم همین بحثایی که دیروز باهاتون مطرح کردم نشستم 15 دقیقه توی حیاط مدرسه با یکی از بچه های تجربی بحث کردم که تریپ مثلا انقلابی داره ، بهش کتاب "تکفیری" که پارسال خونده بودم توی سه روز رو دادم گفتم بخونه ؛ نمره هاش 20 هست گفتم کتاب خون خوبی هم میشه دیدم نه بابا ، دریغ از سه چهار صفحه !


آینده از آن ماست
کلاس نهم رو که تموم می کنیم و میریم دبیرستان برای ثبت نام دهم ؛ اونجا می خوان بپرسن می خوایی چه رشته ای انتخاب کنی؟
البته بعضیا که خیلی تریپ انقلابی دارن ، کلاس نهم تغییر موضع می دن و از رشته های کلاسیک به رشته های حوزوی پناه می برن .
اما این وسط فقط سه چهار تا هم تک و توک می مونن و میرن دبیرستان ، بعضا رشته شون علوم انسانی هست یا ریاضیات ؛ اما از همین سه چهار تا ؛ سه نفرشون با دیپلم میرن حوزه و می مونه اون یک نفر تک!

پیروزی نزدیک است

تحریم را شکست می دهیم!

جوانان راه حل مشکلات کشورند.

مقام معظم رهبری در ورزشگاه آزادی


پیام "ضربت محرم" به دنیا

«ضربت محرم» این پیام را داشت:

اسرائیل را هم می توانیم بزنیم!

اول دیرالزور و حالا فرات ؛ فردا اسرائیل نا امن می شود.



۱ ۲

موزیک پلیر