تایتل قالب

پشتیبانی

طراحی سایت سئو قالب بیان


۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است
راستگویی...
سلام ،‌توی پست قبلی درباره غرور صحبت کردم و خوشبختانه مورد عنایت دوستان قرار گرفت و این بار هم می خوام درباره یکی از فضیلت های اخلاقی به نام راستگویی حرف بزنم
راستگویی و صدق السان از جمله مواردی هست که همه انسان ها این رو ارزش می دانند  راستگویی قفل اتاقی است که در آن همه بدی هاست و اگر راستگویی با کلید دروغ گویی باز شود آدم در منجلاب بدی ها غرق خواهد شد و این بدترین سرنوشت یک نفر می تواند باشد
می گویند روزی فردی مبتلا به گناهان به نزد یکی از حکیمان می رود و او به فرد گناهکار می گوید که سعی کند بابت کارهایش دروغ نگوید و وقتی به دزدی می رفت فکر می کرد که اگر من این جا دزدی کنم باید بعدش دروغ بگویم و بنابراین از دزدی منصرف می شد و یا هر کار دیگر
راستگویی در سرشت و فطرت انسان اولین چیزی است که اگر در کسی زایل شود دیگر آن فرد قابل کنترل نخواهد بود زیرا قفلی که از اول به دری نخورد تا آخر هم به آن در نخواهد خورد بعضی قفل ها نیز بزرگ و غیرقابل خورد شدن و یا باز شدن اند و بعضی ها کوچک و بدی ها خودشان خود به خود قفل را خواهند شکست و یا اگر دزدی بیاید و بخواهد با قلقلکی فرد را مجبور به بدی کند به راحتی می شکند
بهترین کار برای بستن درب اتاق بدی ها این است که قفلی محکم بزنیم و جای ورود کلید را هم جوشکاری کنیم تا باز نشود اینکار فقط و فقط از علمای  اعلم و افرادی که تهذیب نفس کرده اند برخواهد آمد
و خلاصه … انّ شاءلله همه از اولیایی الهی بشویم … الهی آمین

غرور

سلام بعد از یه مدت بی مطلبی به این نتیجه رسیدم که به بعضی از رذائل اخلاقی بپردازم و کمی جنبه های این رذیلت ها را مورد بررسی قرار بدم!

اولین موردی که به ذهنم رسید که بگم «غرور» است.

مغرور بودن آفت بد هر انسان آزاده ای است اینکه کسی خودش رو بالاتر از بقیه بدونه اینکه فکر کنه من منم و همه هیچ اند و وقتی بهش مسئولیت می دهی میگوید ال می کنم و بل میکنم ولی فی الذات هیچ نمی کند و وقتی کوچکترین کاری می کند با خوشحالی می گوید من کردم و به همان افتخار می کند و خودش را برای همان کار از بقیه جدا می داند و وقتی این غرور به اوجش می رسد که چیزی یاد می گیرد و زکات علمش را نمی پردازد و فکر می کند اگر این کار را کند همه برای علمش به او متوسل شوند و برای او احترام بگذارند!

درواقع همچین آدمی اصلا احترام که هیچ باید تف کنید روی صورتشان و غرورشان را با تلاش متقابل یعنی یادگیری همان علم بشکنی و به‌آنها یاد آور شوی که چه بودند و چه شدند!

غرور مقامی بدترین غرور است مثلا طرف شده رئیس جمهور و همه را به شلوارش هم حساب نمی کند بلکه به لباس زیر تر از شلوارش هم کاش حساب می کرد ولی نمی کند به داخل تر نرویم تا …

خلاصه ولی بدتر از اینها این است که کسی که فرمانده اش کنی و فکر کند خدای همه چیز شده است و شاخ و شونه بکشد برای همه و قصه شود قصه آن انگولک کن مردم که یک فرهیخته ای را مورد عنایت قرار می داد و فرهیخته هربار به او درهمی می داد و رفت شاه را انگلوک کرد و شاه سر او را زد! غرور بد است مخصوصا اگر بادت کنند و با سوزن بترکانند که هیچ شوی

غرور بد است


خب ُ‌حالا به جمع لینوکسی ها ‍اضافه شدم...



چند وقتیست درگیر انتقال پرونده و درگیر بعضی بچه بازی های فرمانده پایگاه شدم

به اسم تربیت من میخوام برم جایی که می دونم تربیتش یعنی هر کدوم از بچه هاش یه حوزه بدی بهشون بهتر از خیلی فرمانده حوزه ها کار می کنن البته بعضا فرمانده حوزه ای سراغ دارم که تا ساعت 2 شب توی حوزه کار می کنه و خونه نمیره ولی زنگ میزنه زن و بچش میان دم در حوزه یکساعت باهم شام می خورن و دوباره کار !

فرمانده حوزه ای رو هم میشناسم که ساعت 2 شب بهش خبر دادن بسیجیت رو فلان جا توی گشت درگیر شدن بلند شده رفته دادستانی و همه اون اراذل رو گرفته برده و شب های قدر خودم شاهد بودم که وقتی صدای موتور های گشتی توی خیابون زیاد بود ، بیسیم زد که آروم تر برونن!

خلاصه از همه اینها بگذریم

به طرف چند وقته میگم پایگاهت تشکیلات نداره و زمین میخوره میگه تشکیلات داره شما خبر نداری پس اون شبی که اون طرف اومد چرا هیچ بُلد رسانه ای نشد ؟ (درباره جایی که میگم حفاظت گفتار رعایت بشه بهتره)

میگم خبر ندارم که نیست خودم هستم میبینم نداره.

بعد من با دو سه تا از بچه های پایگاه میرفتیم جلسات یه قرارگاه فرهنگی که خیلی جلسات توپی داره و توی تشکیلاتش خیلی خوب عملکرد داره

بهم زنگ زده میگه آقای فلانی ، دیگه نبینم بچه ها رو برمیداری میبری پایگاه ***

منم قشنگ گفتم : دلشون میخواد میان!

حالا دیشب رفتم مسجد کابل دوربینی که یکی از بچه های پایگاه بهم داده بود رو برگردونم پدر یکی از همین بچه هایی که بهش گفته بودم بیاد اومده بود مسجد دنبال من می گشت

باهم حدود 15 دقیقه صحبت کردیم که قبل اون حرفش این بود که پسرش نیاد ولی 15 دقیقه بعد این شد که بیاد و گفت حتما به پسرم میگم که این جلسات شما رو بیاد!!

اصل اول راهبرد استراتژیک نگرش خلاق هست ؛ یعنی میبینی اگر جایی با ایده هات موافقت نمیشه و ایده هات از نظر اجرایی خیلی عالیه برو جای دیگه کار کن و تنهایی...

خیلی از پایگاه ها هستند که به این مشکل فشلیسم دچار شدن و خیلی آدم های کثیف توی محدوده همین پایگاه ها فعالیت می کنند...


از خواب بیدار بشیم !



موزیک پلیر